تبلیغات

زنده رود باغبادران

زنده رود باغبادران - اولین راننده زن شاغل در پایانه های مسافربری و اتوبوس های بین شهری در ایران افتخار باغبادران است

« باغبادران پایتخت طبیعت و گردشگری استان اصفهان »

اولین راننده زن شاغل در پایانه های مسافربری و اتوبوس های بین شهری در ایران افتخار باغبادران است

تاریخ:دوشنبه 19 خرداد 1393- 03:58 ب.ظ





روزنامه جام جم

یكشنبه 27 آبان 1386 - ساعت 04:37
شماره خبر: 100004065909
به مناسبت گفتگو با راننده زن اتوبوس بین شهری تهران اصفهان
هیاهوی زندگی درامتداد جاده
جام جم آنلاین: مدتها بود که برای دیدار و گفتگو با زنی که راننده اتوبوس بین شهری در خط تهران اصفهان است ، تلاش می کردم.

شنیده بودم که او دائم در سفر است و هر روز پس از هر سفر، فقط چند ساعتی می ماند و دوباره پس از مسافرگیری مجدد، عازم می شود. اما سرانجام یک صبح پنجشنبه ، فرصتی هر چند کوتاه برای گفتگو با وی فراهم شد.

ساعت 7 صبح به پایانه بیهقی می رسم و یک راست به سمت سکوی شماره 4 می روم . کنار سکو چند اتوبوس اسکانیا در رنگهای مختلف به ترتیب در حال مسافرگیری هستند. تعدادی راننده مرد ایستاده و مشغول گپ و گفت باهم هستند. از یکی از آنها سراغ خانم جلالی را می گیرم و راننده مرد با دست ، اتوبوس اسکانیای زرد رنگ را که در فاصله نه چندان دور کنار سکوی شماره 4 توقف کرده است نشانم می دهد. او پشت فرمان نشسته و در حال وارسی ماشین است . به گرمی مرا به داخل اتوبوس دعوت می کند. ظاهرش که خسته به نظر می رسد خودش می گوید تازه یک ساعت است که رسیده و ساعت 10.30 دوباره به مقصد اصفهان حرکت می کند. با لهجه شیرین اصفهانی سخن می گوید. چهره آرام و مهربانی دارد. مانتو و شلوار ساده ای تن کرده و یک روسری مشکی بر سر دارد، درست مثل یک کارمند در یک محیط اداری . کمی سرما خورده است . در حالی که 2 صندلی را برای نشستن نشانم می دهد، عذرخواهی می کند که در اتوبوس باید پاسخگوی سوالاتمان باشد. مهین جلالی متولد سال 1338 در یکی از شهرستان های اصفهان است . او 21 سال است که به عنوان راننده اتوبوس بین شهری در جاده های کشور فعالیت می کند و در این سالها به تمام شهرهای کشور سفر کرده است . او طی 3 سال اخیر همراه پسر بزرگش در خط تهران اصفهان رانندگی می کند. خانم جلالی عاشقانه شغلش را دوست دارد و از رانندگی در جاده لذت می برد. صداقت کلامش را وقتی که می گوید اگر زمان دوباره به عقب باز می گشت بازهم همین شغل را انتخاب می کرد، می توان فهمید. او جزو معدود زنانی است که بیشتر ساعات زندگی اش در جایی خارج از چاردیواری خانه و نه در یک محیط اداری بلکه در پیچ و خم جاده ها سپری می شود. او هر روز ساعت 10.30 صبح همراه 50 مسافر خود از پایانه بیهقی ، تهران را به سمت اصفهان ترک می کند و ساعت 16.30 دقیقه بعدازظهر مسافرانش را در پایانه اصفهان پیاده می کند. ساکن اصفهان است و به همین دلیل پس از پیاده کردن مسافران از ساعت 5 بعدازظهر برای استراحت و رسیدگی به امور منزل به خانه می رود و دوباره ساعت 12 شب همراه پسر بزرگش که او هم راننده اتوبوس است به پایانه بازمی گردد و سپس از مسافرگیری بار دیگر در ساعت یک نیمه شب اصفهان را به مقصد تهران ترک می کند.این برنامه همیشگی سفرهای اوست ، که در این میان 2 روز در هفته را به استراحت و رسیدگی به امور منزل و دیدار فرزندان می پردازد.

به شغلم افتخار می کنم

اولین پرسشی که در فرصت کوتاه گفتگو با این زن نمونه به ذهنمان خطور می کند این است که با این برنامه فشرده کار و سفر، چگونه فرصتی برای زندگی و رسیدگی به امور خانه و فرزندان پیدا می کند و او در پاسخ با لبخند می گوید: «همسرم سال 70 به دلیل بیماری کلیوی فوت کرد. 5فرزند دارم که همه آنها ازدواج کرده اند بجز پسر کوچکم که دانشجوست . من هفته ای 2 روز استراحت دارم که در این مدت به تمام کارهایم می رسم ، به طوری که گاهی فکر می کنم یک سال است که در خانه هستم . یک روز را به خرید و رسیدگی به کارهای منزل یا احتمالا انجام کارهای اداری اختصاص می دهم و یک روز دیگر را هم که بیشتر روز پایانی هفته است عروس ها و دامادها و نوه هایم را برای شام دعوت می کنم تا دور هم باشیم . خوشبختانه فرزندانم نه تنها با کارم مخالفتی ندارند، بلکه همیشه می گویند افتخار می کنند مادرشان شرافتمندانه کار می کند. حتی من همیشه با همین اتوبوس به در منزل فرزندانم می روم و آنها و بخصوص نوه هایم به گرمی از من استقبال می کنند و من نیز با دیدن نوه هایم تمام خستگی یک هفته را فراموش می کنم.

شیفته رانندگی با ماشین های سنگین

می گوید: از کودکی علاقه شدیدی به رانندگی و بخصوص رانندگی با ماشین های سنگین داشتم به همین دلیل پس از ازدواج با وجود داشتن چند فرزند، در محل سکونتمان در اصفهان یک آموزشگاه رانندگی دایر کردم که در آن علاوه بر مدیریت آموزشگاه در کنار دیگر مربیان ، به کار مربیگری هم می پرداختم . گواهینامه پایه 2 را سال 64 گرفته بودم ، اما علاقه من به رانندگی روی ماشین های سنگین به حدی رسیده بود که سرانجام در سال 70 برای گرفتن گواهینامه پایه یک اقدام کردم و موفق نیز شدم ؛ البته برادرم و برادر همسرم هر دو ماشین سنگین داشتند و روی آن کار می کردند و من که علاقه زیادی به رانندگی با این ماشین ها داشتم چند بار پشت رل این ماشین ها نشسته بودم و از این کار احساس خوشحالی زیادی می کردم تا این که پس از گرفتن گواهینامه پایه یک از طریق یکی از بستگانمان که دارای مسوولیتی در ترمینال اتوبوسرانی بین شهری اصفهان بود، قضیه علاقه ام به رانندگی اتوبوس و این که می خواهم از این طریق کمکی به تامین معاش خانواده کنم را مطرح کردم و چون گواهینامه داشتم ، خوشبختانه پیشنهادم پذیرفته شد و برای اولین بار سال 70 پشت رل اتوبوس اسکانیا نشستم . اوایل برای این که کاملا به رانندگی در جاده عادت کنم هر چند ساعت یک بار در کنار قهوه خانه ای توقف می کردم تا هم مسافران استراحت کوتاهی کنند و هم من . در واقع راه را تکه تکه و آرام آرام می آمدم ؛ اما حالا دیگر کاملا مسلط هستم . در ترمینال تهران مسافر می گیرم و در اصفهان پیاده شان می کنم . شلوغی و خلوتی جاده هم تاثیری در رانندگی ام ندارد، چون به تنها چیزی که فکر می کنم رعایت احتیاط و سلامت مسافرانم است.

همه تعجب می کردند

از خانم جلالی می خواهم از اولین روزهایی که به عنوان راننده اتوبوس پشت رل نشست برایمان بگوید و او به یاد آن روزها در حالی که لبخندی بر لبانش نقش می بندد، می گوید: اولین روزی که قرار شد پس از مسافرگیری ، حرکت کنم به من گفتند نباید بترسی ، باید شجاع باشی . رفتار رانندگان مرد هم جالب بود. روزهای اولی که من را می دیدند تعجب می کردند. شاید با خودشان می گفتند این زن هم می تواند راننده شود یا مسافران را به کشتن می دهد! اما کم کم به مرور زمان وقتی کارم را دیدند مثل بقیه همکارانشان با احترام با من رفتار می کردند و حتی بارها پیش آمده که گفته اند اگر نیاز به کمک داشتم حتما آنها را در جریان بگذارم.

رانندگی با احتیاط، اما سریع

حتما شما نیز بارها این جملات راشنیده اید که زنان بااحتیاطتر از مردان رانندگی می کنند و بیشتر از آنها به قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی پایبند هستند. خانم جلالی هم از این قاعده مستثنا نیست و شاید چون علاوه بر خود، جان 50 مسافر دیگر نیز در دستان اوست.

مسافران مرد اوایل می ترسیدند


خانم جلالی برایم می گوید که مسافرانش همیشه او را تشویق می کنند و به او به دیده احترام می نگرند و می گویند باعث افتخار است که می بینیم یک زن برای تامین معاش خانواده اینچنین با یک شغل بظاهر مردانه دست و پنجه نرم می کند. او می گوید: برخی مسافران مرد با دیدن من می گویند برای ما که مرد هستیم هدایت یک سواری کار سختی است . شما چطور این ماشین سنگین را کنترل می کنید. رفتار مسافرانم برایم خیلی جالب است . وقتی مسافران همه روی صندلی هایشان می نشینند و من مستقیم می آیم و پشت رل می نشینم تا حرکت کنیم آن وقت است که سنگینی نگاه ها را حس می کنم و حتی پچ پچ های مسافران را که با تعجب به من نگاه می کنند؛ البته این صحنه ها بیشتر مربوط به سالها پیش بود که تازه کارم را شروع کرده بودم . حالا مسافرانی که در این ترمینال تردد می کنند می دانند که یک زن در خط تهران اصفهان کار می کند و این تعجب ها بیشتر به تحسین و تشویق تبدیل شده است . در موارد معدودی هم بوده که طی این سالها وقتی مسافرگیری کرده ایم ، یکی از مسافران که از قضا مرد هم بوده با دیدن من که پشت رل نشستم ، گفت که می ترسد با یک راننده زن سفر کند؛ البته من سعی کردم با صحبت توجیهش کنم که جای نگرانی نیست و این کار من است و می تواند به من اطمینان کند و شاید باور نکنید که همین مسافر وقتی به مقصد رسید هنگام پیاده شده از من عذرخواهی کرد و گفت که حرفش را پس گرفته و من حتی از رانندگان مرد هم بااحتیاطتر رانندگی کرده ام
همین دلیل را برای رعایت احتیاط و حرکت با سرعت مطمئنه کافی می داند. او ادامه می دهد: وقتی در جاده رانندگی می کنم بسیاری از رانندگان مرد را می بینم که وقتی می خواهند به جهت دیگری بپیچند حتی یک راهنما هم نمی زنند یا حتی با بی احتیاطی رانندگی می کنند، اما هر چقدر هم که بقیه راننده ها بی احتیاط باشند ما علاوه بر خودمان جان 50 نفر دیگر هم به نوع رانندگی مان بستگی دارد و باید محتاط باشیم.

پیش رانندگان مرد کم نمی آورم

خانم جلالی برایمان می گوید که نه تنها از رانندگی در جاده نمی ترسد، بلکه وقتی در مواردی پیش آمده که اگر احیانا راننده مردی صرفا به این دلیل که او یک زن است و زنها هنگام رانندگی کمی اضطراب و ترس دارند، قصد ایجاد مزاحمت هنگام رانندگی را داشته باشد، با نوع رانندگی اش او را متوجه اشتباهش می کند. او می گوید: هنگام رانندگی در جاده سعی می کنم تمام حواسم به رانندگی باشد، اما از آنجا که سرعت اتوبوس در جاده از سواری های معمولی بیشتر است ، در مواردی بوده که وقتی یک راننده که بیشتر هم سواری های شخصی هستند وقتی کمی به اتوبوس نزدیک می شوند با دیدن این صحنه که یک زن راننده است به خیال این که زنها در رانندگی خیلی ترسو هستند سعی می کند جلوی اتوبوس بیفتد و به من راه عبور ندهد. به هر حال اگرچه آنقدر سفر کرده ام که دیگر جاده را مثل کف دست می شناسم ، اما هیچ وقت سعی نمی کنم حتی با رانندگان معدودی که در راه قصد مشکل تراشی دارند، کل بیندازم ، بلکه می کوشم با خونسردی از آنها عبور کنم . این طوری هم آنها را متوجه خطایشان می کنم ، هم آب توی دل مسافرانم تکان نمی خورد. از خانم جلالی می پرسم که اگر اتوبوسش در جاده دچار نقص فنی یا پنچر شود، آن وقت چه می کند؛ آیا او هم مثل خیلی از خانمها در خیابان های شلوغ شهر صبر می کند تا یک مرد پیدا شود و پنچری ماشینش را برایش بگیرد؛ و او در پاسخ می گوید: البته همیشه پیش از حرکت ، اتوبوس را از لحاظ فنی چک می کنم که مشکلی در طول سفر نداشته باشیم ، اما نکته مهم اینجاست که گرفتن پنچری یک اسکانیا با یک ماشین معمولی خیلی فرق دارد و حتی یک راننده مرد هم به تنهایی نمی تواند پنچری یک اتوبوس ولوو را بگیرد. با این حال اگر در بین راه اتوبوس پنچر شود از مسافران عذرخواهی می کنم . اتوبوس را کنار می زنیم و با کمک شاگردم پنچری لاستیک را می گیرم .از خانم جلالی می خواهم درباره شیرین ترین و تلخ ترین لحظات کار و زندگی اش برایمان بگوید و او این چنین پاسخ می دهد: وقتی در جاده به صحنه تصادفی برخورد می کنم واقعا حالم گرفته می شود و در دل فقط آرزو می کنم تصادف تلفات جانی نداشته باشد و اما شیرین ترین لحظات کارم زمانی است که مسافران را در ترمینال پیاده می کنم و آنها یا از خودم تشکر کرده ، تشویقم می کنند که همچنان با قوت کارم را ادامه دهم یا به دفتر ترمینال مراجعه می کنند و نسبت به بنده ابراز لطف می کنند و می گویند که آن روز را با یکی از بهترین راننده ها سفر کرده اند.
خانم جلالی اگرچه بیشتر ساعات زندگی اش را در حال رانندگی است ، اما آنچنان که خود می گوید از بسیاری از هنرهای یک زن خانه دار نیز بی بهره نیست . او یک خیاط ماهر است و علاوه بر آن در آشپزی هم مهارت دارد و هنر گل سازی را هم بخوبی می داند به طوری که تا مدتها پیش نخلهای زیبایی را که می ساخته در بازار به فروش می رسانده است تا از این طریق هم وقتش را به بطالت نگذرانده و هم کمک خوبی برای خانواده باشد.

اولین زنی که در اصفهان گواهینامه پایه یک گرفت

خانم جلالی اولین زنی است که در اصفهان موفق به گرفتن گواهینامه پایه یک شده و چند ماه پیش نیز از سوی استانداری اصفهان به عنوان زن نمونه مورد تقدیر قرار گرفته است . وقتی از او می پرسیم که چه انتظاری از مسوولان دارید، می گوید: از دولت و مسوولان تقاضا دارم رسیدگی بیشتری به وضعیت زندگی خانواده های زن سرپرست داشته و از این خانواده ها و فرزندان آنها حمایت بیشتری کنند؛ البته من خودم بیمه رانندگان هستم ، اما در حال حاضر زنان بسیاری هستند که در گوشه و کنار این کشور رانندگی با اتوبوس یا تاکسی یا وسیله نقلیه شخصی خود را راهی برای امرار معاش خانواده قرار داده اند. چه خوب است که مسوولان این زنان را شناسایی کنند و ببینند این زنان و خانواده آنها چه مشکلاتی دارند. از دولت می خواهم توجه ویژه ای به زنان خود سرپرست داشته باشد و حمایت بیشتری از آنها بخصوص در زمینه بیمه خود و خانواده شان شود.

دوست ندارم بازنشسته شوم

خانم جلالی پنج شش سال دیگر بازنشسته می شود، اما خودش می گوید آنقدر به کارش علاقه دارد که دوست ندارد به این زودی ها بازنشسته شود. او می گوید: خانمهایی که به دلایلی مجبورند تنها سفر کنند یا والدینی که فرزند دختر دانشجو دارند وقتی مطلع می شوند که در این مسیر یک راننده زن کار می کند ترجیح می دهند با من سفر کنند و من وقتی این همه اعتماد و اطمینان مردم را می بینم شرمنده می شوم و به خاطر این لطفی که خداوند نصیبم کرده همواره او را شاکرم.


بهناز محمدی
به مناسبت روز حمل و نقل از سوی سازمان پایانه های مسافربری شهر اصفهان؛
تجلیل از اولین راننده زن اتوبوس های برون شهری اصفهان+عکس
خبرگزاری ایمنا: سازمان پایانه های مسافربری شهرداری اصفهان به مناسبت روز حمل و نقل از اولین راننده زن اتوبوس های برون شهری تجلیل كرد.


چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۲ - ۱۳:۰۰

به گزارش ایمنا، به مناسبت روز حمل و نقل عمومی، سازمان پایانه های شهرداری اصفهان از مهین جلالی اولین راننده زن اتوبوسهای برون شهری تجلیل كرد.
مهین جلالی كه در سال ۶۴ گواهی نامه پایه یك خود را اخذ كرد و از سال ۸۰ به عنوان اولین زن راننده اتوبوس های برون شهری در پایانه های شهر اصفهان مشغول به فعالیت شد.
وی در مسیر اصفهان-تهران مشغول به فعالیت است و گاهی در مسیر اصفهان- مشهد نیز به مسافران خدمات رسانی می كند./7
 


گفتگو با راننده زن اتوبوس بین شهری تهران-اصفهان؛
گذر از پیچ جاده با فرمان یك زن!
زنی که باورهای سنتی درباره رانندگی زنان را خرد کرده است
خبرگزاری ایمنا: از رانندگی هیچ وقت احساس خستگی نمی کنم؛ یعنی اولین باری که رانندگی اتوبوس را شروع کردم به مشهد رفتم، پابوس آقا امام رضا(ع)، از آقا خواستم که اکنون که قدم در این راه گذاشتم کمکم کند تا هیچ وقت احساس خستگی نکنم. اینها را مهین جلالی اولین راننده زن خط اتوبوس اصفهان-تهران می گوید.


جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۰:۰۷

- ساعت ۱۰:۴۵ دقیقه؛ اصفهان، پایانه کاوه؛ اتوبوس اصفهان-تهران 
همهمه خداحافظی مردم ، گرمای هوا و دلهره رسیدن به کلاس درس کلافه ام کرده بود و خداخدا می کردم که اتوبوس راه بیافتد.
سرم را برگرداندم، زنی لاغر اندام با صورتی تکیده اما خوش لباس وارد شد، نگاهی به اتوبوس انداخت، گمان کردم که دنبال جایش می گردد، اما در کمال ناباوری، با اعتماد به نفس کامل رو به مردی که بیرون ایستاده بود کرد و با لحنی مقتدرانه گفت: تکمیل. 
زن به سمت صندلی راننده رفت، نشست، در اتوبوس را بست و فرمان به دست گرفت؛  ناگهان همه سرها به سمت راننده چرخید؛ همهمه خداحافظی های بلند به پچ پچ های غریب وصل شد؛ مسافران

از کودکی علاقه زیادی به رانندگی داشتم؛ وقتی پدرم رانندگی می کردم تمام نگاهم به پاهای پدرم بود که چه وقت ترمز می کنه و چه وقت کلاج می گیره؛ همین علاقه باعث شد سال ۶۴ گواهی نامه رانندگی رو بگیرم. به همین دلیل پس از ازدواج در یک آموزشگاه رانندگی به عنوان مربی مشغول به کار شدم
با تعجب به هم نگاه می کردند؛ یکی می پرسید و دیگری غرولند می کرد؛ یعنی راننده اتوبوس یک زن است؟ پچ پچ مسافران بالا رفت؛ خدایا به کشتنمان ندهد؛ چطور یک زن می تواند ماشینی به این سنگینی را هدایت کند؛ من که تصورش هم نمی توانم بکنم؛ در همین حین با توضیح یکی از مسافران متوجه شدم که نامش مهین جلالی است وشغلش رانندگی؛ کنجکاوی غریزی شغلم از یک سو و نگرانی به سلامت رسیدن از سویی دیگر باب صحبتمان را باز کرد و ادامه اش را موكول كرد به استراحت بین راه.
ساعت ۱۳:۳۰ دقیقه بعدازظهر؛ 
نیم ساعت برای نماز و ناهار؛ زود برگردید؛ این را گفت و پیاده شد.

- (خسته نباشید خانم جلالی) چرا رانندگی بین راهی؟ 
از کودکی علاقه زیادی به رانندگی داشتم؛ وقتی پدرم رانندگی می کردم تمام نگاهم به پاهای پدرم بود که چه وقت ترمز می کنه و چه وقت کلاج می گیره؛ همین علاقه باعث شد سال ۶۴ گواهی نامه رانندگی رو بگیرم. به همین دلیل پس از ازدواج در یک آموزشگاه رانندگی به عنوان مربی مشغول به کار شدم؛ ولی چون علاقه زیادی به ماشین سنگین داشتم سال ۷۰ برای گرفتن گواهینامه پایه یک اقدام کردم که موفق هم شدم اما متاسفانه در همین سالها شوهرم به سرطان مبتلا شد و دار فانی را وداع گفت، من مانده بودم و ۵ بچه؛
من که علاقه زیادی به رانندگی با ماشین های سنگین داشتم چند بار پشت رل ماشین برادرم نشسته بودم و از این کار احساس خوشحالی زیادی می کردم تا این که پس از گرفتن گواهینامه پایه یک از طریق یکی از بستگانمان که دارای مسوولیتی در ترمینال اتوبوسرانی بین شهری اصفهان بود، قضیه علاقه ام به رانندگی اتوبوس و این که می خواهم از این طریق کمکی به تامین معاش خانواده کنم را مطرح کردم و چون گواهینامه داشتم ، خوشبختانه پیشنهادم پذیرفته شد. برای اولین بار بود که یک زن راننده اتوبوس می شد. اوایل به عنوان کمک راننده مشغول بودم مثلا از پلیس راه اصفهان تا میمه رانندگی می کردم اما روز به روز یک ساعت به رانندگی
تمام طول مسیر نگاهم به رانندگی او بود؛ مردانه رانندگی می كرد اما الفاظش مردانه نبود، كمتر ظرافتهای زنانه دارد. انگار در این سال ها آموخته كه باید رفتاری مردانه داشته باشد، با چاشنی محبت
من اضافه می شد تا الان که خودم تمام طول مسیر را می نشینم.
-خانواده تان چه عكس العملی داشتند؟
 بچه هایم از شغلم راضی هستم و اصلا مخالفتی نداشتند، یه جورایی بهم افتخار می کنند. 
خوشبختانه بچه ها همه موفق شدند، یکی از پسرام مثل خودم راننده اتوبوس شده و اوایل با هم کار می کردیم؛ یکی از پسرام مهندس برق و دیگری مهندس نساجی است؛ دو دخترم هم لیسانس زبان دارند؛ ۴ تا از فرزندانم ازدواج کردند و فقط پسر کوچکترم با من زندگی می کند.
-عروس ها و دامادهایتان با شغل شما چطور برخورد کردند؟
آنها هم مشکلی با شغل من نداشتند حتی خوشحال هم هستند به طوری که گاهی عروس هام با من همراه می شوند تا رانندگی من را ببیند و به من افتخار کنند.
- شما همیشه در سفر هستید پس چطور به خانه و امور زندگی تان رسیدگی می کنید؟
از وقتی شوهرم فوت کرد، به همه کارهایم نظم دادم چون باید بیرون از منزل هم کار می کردم؛ شعار نمی دهم واقعا در کارهایم نظم داشتم؛ کارهای خانه را انجام می دهم، غذا برای روزی که نیستم آماده می کنم. اکنون نیز هر دوهفته یکبار همه فرزندانم را دعوت میکنم تا همدیگر را ببینیم؛ فقط دلم برای نوه هایم خیلی تنگ می شود، خیلی دوستشان دارم.
عکس نوه هایش را بیرون آورد و نشانم داد؛ الان خیلی دلم برایشان تنگ شده...
تا حالا تصادف هم کرده اید؟ 
دخترجان دیر شد بقیه سوالها بماند برای وقتی که رسیدیم.
 تمام طول مسیر نگاهم به رانندگی او بود؛ مردانه رانندگی می كرد اما الفاظش مردانه نبود، كمتر ظرافتهای زنانه دارد. انگار در این سال ها آموخته كه باید رفتاری
از رانندگی هیچ وقت احساس خستگی نمی کنم؛ یعنی اولین باری که رانندگی اتوبوس را شروع کردم به مشهد رفتم، پابوس آقا امام رضا(ع)، از آقا خواستم که اکنون که قدم در این راه گذاشتم کمکم کند تا هیچ وقت احساس خستگی نکنم
مردانه داشته باشد، با چاشنی محبت.
- مسافران برایش میوه و چایی و تخمه می بردند اما نمی خورد و مدام چیزی زیر لب زمزمه می کرد... 
-ساعت۱۶ ، تهران؛ پایانه بیهقی.
خانم خسته که نیستید؟
نه دخترجان ؛ از رانندگی هیچ وقت احساس خستگی نمی کنم؛ یعنی اولین باری که رانندگی اتوبوس را شروع کردم به مشهد رفتم، پابوس آقا امام رضا(ع)، از آقا خواستم که اکنون که قدم در این راه گذاشتم کمکم کند تا هیچ وقت احساس خستگی نکنم.
بیا برویم روی صندلی بشینیم البته ببخشید که باید توی اتوبوس بنشینیم؛ در پایانه ها استراحتگاه برای رانندگان مرد است؛ جایی برای من راننده زن نیست. 
- پس شما چکار می کنید؟
- می گویند به نمازخانه برو و استراحت کن اما نمازخانه که جای استراحت نیست! معمولا سعی می کنم زیاد در پایانه ها نمانم.
اما وقتی به مشهد می روم خیلی خوب است به حرم آقا می روم برای زیارت
-توی راه که می آمدیم زیر لب چیزی زمزمه می كردید به عادت رانندگان اتوبوس شعر می خواندید؟
نه، دعا می خواندم. دعاهای ارتباط با خدا را حفظ کرده ام، در مسیر معمولا دعاها را می خوانیم؛ وقتی دعا می خوانم انگار مسیر طولانی سفر برایم کوتاه می شود؛
-تاكنون تصادف هم كرده اید؟
نه به لطف خدا تاحالا یه تصادف هم نداشتم فقط عید پارسال بود که بهم زنگ زدند که باید برم مشهد، با اینکه تصمیم گرفته بودم عید کنار خانواده باشم اما چون اسم مشهد را شنیدیم نتونستم نه بگم قبول کردم.
به جندق که رسیدیم ماشین را به کمک راننده دادم و رفتم یه کم استراحت کنم اما در بین راه ماشین روبرویی منحرف می شه و کمک راننده برای اینکه به ماشین روبرو نزنه به چپ منحرف شد. من آخر اتوبوس گیر کرده بودم
در زندگی ام از تنها چیزی که نمی ترسم رانندگی در جاده است، بلکه هنگام رانندگی در جاده سعی می کنم تمام حواسم به رانندگی باشد، اما از آنجا که سرعت اتوبوس در جاده از سواری های معمولی بیشتر است
و هیچ کس صدای منو نمی شنید، دیگه بالاخره با مشت آنقدر به آخر اتوبوس زدم که ماموران آتش نشانی متوجه شدند و منو نجات دادند، توی این حادثه از ناحیه کمر آسیب دیدم.

- برخورد مسافران مرد و راننده های دیگر با شما چطور بود؟
اوایل همه تعجب می کردند، معمولا سرها می آمد وسط اتوبوس، نگاهها به من خیلی سنگین بود، همه پچ پچ می کردند که نکنه بکشتمون، اما وقتی به وسط راه می رسیدیم همه خوشحال بودند مخصوصا خانم ها، می آمدند ازم تشکر می کردند و می گفتند که باعث افتخار خانم هایی و روی مردا را کم کردی! برایم میوه وآجیل می آوردند.
رانندگان مرد هم اول تعجب کرده بودند فکر نمی کردند که من بتونم از پس این کار بر بیام اما به لطف خدا تونستم توی کارم موفق بشم. 
-در موقع خرابی اتوبوس تصور راننده ای آچار به دست زیر اتوبوس برایمان تداعی می شود؛ تا حالا شده توی مسیر اتوبوس تان خراب شود؟
بله یکبار توی جاده نطنز اتوبوس خراب شد که سریع با شرکت هماهنگ کردم و مسافران را با اتوبوس های دیگه راهی تهران کردم و خودم تا صبح ایستادم تا شرکت، مکانیک فرستاد و اتوبوس را درست کرد. 
- تا حالا شده که از رانندگی کردن بترسید؟
در زندگی ام از تنها چیزی که نمی ترسم رانندگی در جاده است، بلکه هنگام رانندگی در جاده سعی می کنم تمام حواسم به رانندگی باشد، اما از آنجا که سرعت اتوبوس در جاده از سواری های معمولی بیشتر است ، در مواردی بوده که وقتی یک راننده که بیشتر هم سواری های شخصی هستند وقتی کمی به اتوبوس نزدیک می شوند با دیدن این صحنه که یک زن راننده است به خیال این
اما هیچ وقت سعی نمی کنم حتی با رانندگان معدودی که در راه قصد مشکل تراشی دارند، کل بیندازم ، بلکه می کوشم با خونسردی از آنها عبور کنم . این طوری هم آنها را متوجه خطایشان می کنم ، هم آب توی دل مسافرانم تکان نمی خورد
که زنها در رانندگی خیلی ترسو هستند سعی می کند جلوی اتوبوس بیفتد و به من راه عبور ندهد. به هر حال اگرچه آنقدر سفر کرده ام که دیگر جاده را مثل کف دست می شناسم ، اما هیچ وقت سعی نمی کنم حتی با رانندگان معدودی که در راه قصد مشکل تراشی دارند، توجهی كنم، بلکه می کوشم با خونسردی از آنها عبور کنم . این طوری هم آنها را متوجه خطایشان می کنم ، هم آب توی دل مسافرانم تکان نمی خورد.
-و یك خاطره خوب؟
یکبار دبیران باغ بهادران را به اردبیل بردم ؛ در بین راه انها خیلی خوشحال بودند و احساس راحتی می کردند چون همگی زن بودیم، واقعا به همگی مان خیلی خوش گذشت، هر بار به من زنگ می زنند و می خواهند که یکبار دیگر راننده شان شوم.
- به غیر از شما رانندگان زن دیگری در این مسیر هستند؟
به تازگی ۳ راننده زن در این خط به عنوان راننده کمکی فعال شده اند و من از این موضوع بسیار خوشحال هستم. 
- دوست دارید که بازنشسته شوید؟
- کمی مکث کرد و گفت دوست دارم که بازنشسته شوم اما وقتی که فکر میکنم باید خانه نشنین شوم آزارم می دهد به خاطر همین ترجیح می دهم که بازنشسته نشوم.
راستی خانم جلالی نگفتید چند سال دارید؟
دخترجان تو خودت دختری نمی دانی نباید این سوال را از یک خانم بپرسی؛
چرا ولی فکر کردم...
نه من مثل بقیه خانم ها نیستم من ۵۷ سال دارم. 
با لهجه تهرانی یكی از رانندگان یادم آمد كه در تهران هستم و برای چه آمده ام. 
سریع خودم را جمع و جور و از او خداحافظی می كنم و او با مهربانیش مرا بدرقه می كند.
در بین راه ذهنم درگیر گفته هایش می شود، علاقه او رانندگی است و همت و توانایی زنانه اش به یاری او آمده اند تا او اكنون با غرور و سربلندی از شغلش بگوید؛ اگرچه ظاهری آراسته دارد كه نشان از آبروی ما ایرانیان است اما چین و چروك صورتش حكایت از رنج و زحمت است...
/اعظم زمانی/



Viagra coupon
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 06:29 ق.ظ

You said it very well.!
online order for viagra generic viagra cheap buy viagra pharmacy how buy viagra online buy viagra superdrug uk buy viagra where to buy viagra without a prescription price for viagra safe buy viagra online buy viagra cheapest
Cialis prices
جمعه 17 فروردین 1397 10:25 ب.ظ

You suggested that wonderfully!
viagra or cialis cialis 20 mg best price miglior cialis generico acheter cialis kamagra prezzo di cialis in bulgaria cuanto cuesta cialis yaho cialis cost generic cialis pill online cialis generico postepay achat cialis en suisse
Cialis online
جمعه 3 فروردین 1397 08:09 ب.ظ

Fantastic postings. Thanks!
cialis price in bangalore cialis sans ordonnance are there generic cialis cialis australia org cialis 20mg preis cf cialis tablets for sale cialis with 2 days delivery cialis tablets fast cialis online generic cialis pro
Cialis generic
دوشنبه 28 اسفند 1396 01:44 ق.ظ

Kudos, I enjoy it.
canadian drugs generic cialis free generic cialis opinioni cialis generico cialis prezzo in linea basso cialis pills boards acheter du cialis a geneve acheter cialis kamagra low cost cialis 20mg cialis online only now cialis 20 mg
طراحی سایت مشهد
سه شنبه 5 دی 1396 08:41 ب.ظ
اقا دستتون درد نکنه خسته نباشید عالیییی بود
Anh
جمعه 17 آذر 1396 06:08 ب.ظ
Good write-up. I definitely appreciate this website. Keep writing!
هتل نزدیک حرم
پنجشنبه 20 مهر 1396 01:34 ب.ظ
ممنون از وبلاگ خوبتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر